یادمه نشسته بود جلو دوستاش و میگفت عیب نداره اون دختر حساسیه و فلانی هم ادم حساسیه کاری به اون بچه نداشته باشین...

همون لحظه دستم خورد به زخم رو گردنم و به این فکر کردم من حساس نیستم؟؟بچه نیستم؟دختر نیستم؟لایق احترام و ارزش نیستم؟

برگرفته از یه داستان خیلی واقعی...